محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
31
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى )
77 / 2 سوم اين كه گفتهاند : لا حق جزء ، از اقسام بحث شدهء آن است . آن « 1 » ( لاحق جزء ) چه بسا كه خاص حقيقى شامل و فراگير باشد - هم چنان كه مثالش گذشت « 2 » - . 78 / 2 و اما مبادى آن ( يعنى علم تحقيق ) : همان چيزى است كه بدان مسائلش روشن مىشود و آنها يا تصوراتاند ، مانند حدود موضوع علم ؛ و يا صناعتى كه همان علم راسخ و يا علم عملى « 3 » است كه به هر صورت كه امكان پذير است « 4 » ؛ خواه لفظى و خواه رسمى و خواه حقيقى محدودشان مىتوان كرد ؛ و يا مانند حدود فروع آنها ؛ يعنى احكام و نتايج آنها است ؛ و يا مانند حدود تفاصيل آنها ؛ يعنى اقسام و جزئيات آنها و همينطور مانند اجزاى آنها است ؛ البته اگر داراى اجزا باشند ، و مانند حدود اعراض آنها كه برايشان ثبوت دارد ، و اينها محمولات مسائلاند كه تصديق به آنها موقوف بر تصور اطراف آنها است . 79 / 2 و يا اين كه تصديقاتاند ، و آنها مقدماتى هستند كه به وسيله آنها دانسته مىشود ، چون آنها واسطهء در تصديقاند هم چنان كه واسطه در ثبوتاند مانند مبادى علم ما . و آنها در طور كشف براى كاملان اسماء ذاتاند ؛ و يا تحقيق تفصيلى كماهى ( آنگونه كه هست ) در مقام نظر و بهرهورى ابرار از عارفان از پس پرده و حجاب آثار ، زيرا آنان آنها ( اسماء ذات و يا تحقيق تفصيلى كماهى ) را از آثار شناخته و پىبردهاند - نه بر عكس - پس مبادى بودن آنها نسبت به كاملان كه ظاهر و مشخص است ، چون كشف آنان به توابع ( پيروى كنندگان ) تابع كشف به متبوعات ( پيروى شوندگان ) است ، چنان كه از اوايل تفسير فاتحه ( اعجاز البيان حضرت شيخ قدس سره ) دانسته مىشود . و اما نسبت به عارفان : پس از تحقق و ثبوتشان به عرفان مثلا ؛ بعضى كمال صانع متعال برايشان ( شهودا ) ثابت گشته و تحقق يافته و روشن گشت كه وى به وجه كامل و تام عالم به عالم وجود است ؛ براى ايشان - از آن سو - حصول
--> ( 1 ) - بيان دليل است براى خطاى ايشان . ( 2 ) - مانند راه رفتن انسان از جهت حيوانيتش ، بدان كه از معنى ذاتيت - آن گونه كه شارح تحقيق كرده - خطاى آنان در قرار دادن لاحق براى جزء از اقسام بحث شدهء از آن دانسته مىشود ، و محققان از اهل نظر لاحق را براى جزء اعم از اعراض ذاتى قرار ندادهاند بلكه جزء مساوى قرار دادهاند . ( 3 ) - يعنى علم متعلق به كيفيت عمل ، و مقصود از اين علم عمل است كه به نام صناعت ناميده مىشود . و اگر به كيفيت عمل تعلق نگرفته باشد و در نفس خود مقصود باشد به نام علم ناميده مىشود . ( 4 ) - مقصود از حد در اينجا حد مورد اصلاح ( منطقى ) نيست ، بلكه مقصود مطلق تعريف و يا مانع جامع - اعم از حقيقتى و رسمى و لفظى - است .